ق.ن:باران جان تو كه ميدوني من سر نترسي دارم!اگه بگم از هيچي نميترسم باور ميكني؟ولي خب؛همچينم بي هيچي نيستم.اگه اشتباه نكنم اين بازي قرار بوده ترسهاي زمان بچگي باشه.بذار بگردم ببينم:1-از چاقو؛تيغ؛و كلا هر جسم تيز و برنده اي كه ميتونه به طرز فجيعي ببره و باعث خونريزي بشه به شدت و به طرز هيستريكي ميترسم.دليلشم اينه كه تو بچگي پسر داييم يكي از اين كارداي پدر مادر دار آشپزخونه رو از لاي مشت بسته ام به زور كشيد بيرون!حالا حتي چاقو دست كسي ميبينم ضعف مينكم!
2-قبلاها خيلي بيشتر و حالا خيلي كمتر؛از اينكه كسي رو زير بگيرم و طرف بميره و بدتر از اون نقص عضو بشه ميترسم.
4-سكرتهام!به شدت هراس اين رو دارم كه اسرارم فاش بشه.كلا آدم تو داري هستم.از قديم هم با اينكه هميشه بهترين انشاها رو داشتم؛سر كلاس قلبم تو دهنم ميومد نكنه معلم بگه من انشامو بخونم!و تقريبا هر جلسه مجبور به اين كار ميشدم واسه حسن ختام!
5-سر كلاس رياضي وقتي معلم ميخواست صدا بزنه واسه حل تمرين بريم پاي تخته!با اينكه هميشه بلد بودم و ضعيف نبودم؛ميترسيدم.
6-مثل سگ از سگ ميترسم.فرقي هم نميكنه.ژرمن شپرد باشه؛بولداگ باشه؛از اين سگاي جيبي و تزييني باشه!
7-ترسم اينه روي چشات غبار آهم بمونه!يا روي آينه دلت!رد نگاهم بمونه!
2-قبلاها خيلي بيشتر و حالا خيلي كمتر؛از اينكه كسي رو زير بگيرم و طرف بميره و بدتر از اون نقص عضو بشه ميترسم.
4-سكرتهام!به شدت هراس اين رو دارم كه اسرارم فاش بشه.كلا آدم تو داري هستم.از قديم هم با اينكه هميشه بهترين انشاها رو داشتم؛سر كلاس قلبم تو دهنم ميومد نكنه معلم بگه من انشامو بخونم!و تقريبا هر جلسه مجبور به اين كار ميشدم واسه حسن ختام!
5-سر كلاس رياضي وقتي معلم ميخواست صدا بزنه واسه حل تمرين بريم پاي تخته!با اينكه هميشه بلد بودم و ضعيف نبودم؛ميترسيدم.
6-مثل سگ از سگ ميترسم.فرقي هم نميكنه.ژرمن شپرد باشه؛بولداگ باشه؛از اين سگاي جيبي و تزييني باشه!
7-ترسم اينه روي چشات غبار آهم بمونه!يا روي آينه دلت!رد نگاهم بمونه!
......................................
پ.ن:مرسي كه ياد من بودي!ولي كلا دلم نميخواست ترسها و بهتر بگم به عبارتي نقطه ضعفهامو به همه نشون بدم!ولي ديگه گل روي تو رو كه نميشه زمين گذاشت!ميشه؟!(برو خوش باش شب جمعه اي!)

No comments:
Post a Comment