Wednesday, May 02, 2007

دو زن

بعضي وقتها لازمه كه آدم شريف باشه.شريف دنيا بياد؛شريف زندگي كنه؛شريف بميره؛نام و ياد و خاطره شريف از خودش به يادگار بذاره.اما واقعا شرافت به چه قيمت؟اگه شرافت تو بخواد به قيمت بي احترامي به خودت؛شخصيتت؛وجودت؛ناديده گرفه شدن اونچه"تو"ناميده ميشه از طرف ديگرون؛و لگدمال كردن منيتت؛باشه؛باز هم كفه ترازو روي ترازوي شرافت بايد سنگيني كنه؟توي اين يك هفته اينقدر دنياهاي وارونه؛آدمهاي متفاوت؛ضعيف؛شكننده؛بيمار؛تنها؛بي كس؛رها شده؛سالم؛پر طرفدار؛فقير؛پولدار؛كم طاقت؛پرطاقت...ديدم كه حد نداشت.بخوام بگم ميشه مثنوي هفتادمن كاغذ.شايد بعدها نوشتمش.بذاريد حاشيه نرم و اصل مطلب رو بگم.دوستي دارم كه حدودا بيست و پنج سالشه.خوشگل؛خوشتيپ؛سر زبون دار؛(البته به من كه نميرسه!:)).اومده بود ملاقات مامان.اين دوست من آدم جالبيه.فرض كن يك دختر كه تو سن بيست و پنج سالگي خودش براي خودش ماكسيما خريده باشه؛و يك خونه خيلي شيك توي يك نقطه خوب شهر؛و خيلي كشورها رو هم گشته باشه.خانواده اين دختر خانواده متوسط رو به پاييني هستند.خونشون جيحونه؛مادرش تا همين يكي دو سال پيش لباسشويي نداشته؛و خلاصه از من بپرسي ميگم فقير.خب؛مساله زياد پيچيده نيست؛علي رغم اينكه خيليها اين دوست ما رو با لفظ كشدار "ج ن د ه " ميخونند؛ميخوام بگم پر بيراه هم نميگن؛هر چند درست هم نميگن.يكي از معاني اين كلمه كثيف؛كسيه كه خلاف آب شنا ميكنه!(همون گنگي كه رضا53 ميگه).اون فقط از موقعيت خودش استفاده ميكنه.از زيبايي و لوندي خودش ابزاري براي پيشبرد اهدافش ساخته.از داشته هاش؛استفاده ميكنه و با آدمهاي كله گنده ميپلكه.و اونها هم در عوض حسابي كارشو راه ميندازن.از وامهاي ميلياردي كه براي اين و اون درست ميكنه بگير؛تا واسطه فروش باغ شكار ناصرالدين شاه به فلان آقا زاده شدن.نياز نيست تو حتما همه جسمت رو بفروشي تا بتوني به اين خواسته ها از طرف اون آدما برسي.بعضيها با يك چشمك؛با يك عشوه؛با يك ناز و غمزه؛با يك اشاره ملس؛طرف رو تا كجاها دنبال خودشون ميكشن و در آخر كه خوب سواري گرفتن و به هدف خودشون رسيدن و كاراشون رله شد و رو غلتك افتاد؛ميرن و پيداشون نميشه؛شايد تا سري بعد كه باز به طرف نياز داشتند.تا لب چشمه بردن و تشنه برگردوندن ديگه.خلاصه اين خانوم از اين هنرهاش به خوبي داره بهره ميبره.به منيت خودش احترام ميذاره؛بهترين ديدنيها رو سير ميكنه؛بهترين پوشاك رو ميپوشه؛هر چي بخواد براي خودش بهترينش رو تهيه ميكنه؛و خلاصه دنيايي به كام براي خودش ساخته.تك و تنها و بي پناه.خودش و خودش.در مقابل توي بيمارستان كه بودم؛بهياري بود كه دختري بيست و پنج ساله بود.خوشگلتر و خوش هيكلتر از اين دوست ما.بخوام مقايسه كنم ميگم پري بود.خونشون طرفاي بهبودي بود؛خانواده فقيري داشت؛خواسته بود روي پاي خودش بايسته؛خرج خانواده فقيرش رو هم اون ميداد.دختري فوق العاده با اخلاق و صبور.از اون آدمايي كه با ديدنشون آدم ميمونه چي بگه.اين خانوم كارش تو بيمارستان از لگن آوردن زير مريضا بود تا ملافه هاي كثيف رو عوض كردن.ميتوني تصور كني چه كار وحشتناك و چندش آوري ميتونه باشه.خوب مريض ما هم طوري بود كه براي دستشويي رفتن نياز به لگن داشت.من كه دخترش بودم؛نميتونستم اون موقع حتي توي اتاق بمونم.مونده بودم كه چطور با اونهمه مهربوني و حوصله اين كار رو واسه بيمارها انجام ميداد.درسته كه لحظه اول ممكنه آدم بمونه؛اما بعد نه تنها تشويق و تحسينش نكردم؛بلكه خواستم دقيق بشم توي شخصيتش كه بتونم درك كنم اين چطور آدميه؟راستش رو بخواين؛هرجور حساب كتاب كردم؛ديدم من حاضرم در شرايط اون هر كاري بكنم؛غير از همين كاري كه اون ميكنه.از خودفروشي بگير؛تا گل فروشي وسط خيابون.به نظرم خيلي كارهاي ديگه بود كه ميشد انجام داد.اين بستگي به آدمش داره كه چه نوع كاري رو انتخاب كنه.بي برو برگرد؛من حاضر بودم با اين و اون بپرم؛و از اين راه خودم رو تامين كنم تا كاري كه اون ميكنه.شايد به اين دليل كه من تحت هيچ عنواني حاضر نيستم منيتم رو خدشه دار كنم.براي خودم به بهترين شكل ممكن ارزش قائلم و معتقدم لگدمال شدن شخصيتم با كاري كه اون داره خيلي بيشتره تا اينكه بخوام هر از چندگاهي با يكي باشم.نياين شعار بدين كه شرافت خيلي مهمه.شرافت به چه قيمتي واقعا؟نميخوام خودفروشي رو ترويج بدم يا توصيه كنم.ولي يك نگاهي به دور و برتون بندازيد.خودفروشهاي محترمي رو ميبينيد كه دنيا رو تو مشتشون گرفتند.ضمن اينكه ميگم خودفروشي فقط به اين معنا نيست كه كنار خيابون واستي و بري جايي و پولي در ازاي ص ك ص با ديگروني دريافت كني؛يا توي يك خونه تيمي باشي؛يا با موبايل كار كني؛خودفروشي اينجا به معني عام كلمه است.از همون عشوه اومدن استفاده كردن براي پيشبرد اهداف بگير؛تا خود خود دادن
...................................................................................
پ.ن:ممنون از همه مهربونيهاتون.
......................................................
لحظه اي با من باش
آقا! شما برو وَ به كار خودت برس؛
ما زير بار عشق شمائيم.. تا پـِرِس؛
وقتي شديم؛مي‌شود از ما گذشت و رفت،
دنبال عشق تازه‌ئ ديگر!! _سگِ نجس! _
خانم! فرشته‌ايد شما، روزتان بخير
يك لحظه افتخار به ما مي‌دهيد؟ _يس! ..
_ آقا حساب را بگذاريد روي تخت
خانم، تو بي‌خيال بكش روي مو بُرِس ..
اينجا: زمين – محلّه‌ئ آدم – درِ نهم
اينجا چه مانده از من و آن آدمي كه ژس‍ـ
ــتِ عاشقي چه خوب مي‌آيد به چشمشان
«يك لحظه» غافلي و طلا مي‌دهي به : مس
شاعر نباش! حق بده اين درد كهنه است
!– يك شعرعاشقانه لباسي‌ست مندرس
– وقتي نـمي‌شود به نگاه تو دل نـبست؛
لعنت به من؛به عـشق؛به هر چيز جنس ِحسّ!

2 comments:

little bird said...

سلام
من همون گوله نمک توبلاگفا هستم خونه نو مبارک

little_bird said...

موج اگر مي دانست ساحل هيچ وقت دستش را نمي گيرد هرگز براي رسيدن نفس نفس نمي زد